تبليغاتX
شب های خاکستری

امسال هم محرم اومد...

امسال هم محرم اومد و ما باز هم داستان داریم...

امسال ولی دیگه از خدا سؤال ندارم...

امسال دیگه از خدا نمی پرسم چرا من قربانی بدیای این و اون میشم...

امسال ما هم رفتیم قاطی اون آدم بدا...

هر سال می رفتیم و می دیدیم همه ی اونایی که تا قبل از محرم همه جور خلاف و کار بدی می کردن میومدن تو هیئت و تو سر و کله شون می زدن و حسین حسین می کردن...

همیشه ما میشستیم و تماشاشون می کردیم... نه مثل اونا سینه می زدیم... نه مثل اونا زنجیر می زدیم... نهایت یه طبلی می زدیم و یه علامتی میکشیدیم  که هم نشون بدیم زیاد هم زورمون کم از بقیه نداره هم مثلاً خدا هم از ما راضی بشه... اما نمی فهیمیدیم این تو سر و کله زدن و گریه و زاری این بر و بچه هایی که همچین هم مسلمونی نه به کاراشون میومد، نه به اسم و رسمشون، داستانش چیه؟ شاید چون خودمونو هنوز قربانی حساب می کردیم و نه گناهکار...

حالا امسال من هم رفتن قاطی همون دار و دسته... ما هم حالا ماه محرم انقدر دلمون از کارای خودمون پر بود که با اولین عزاداریی که دلمون رو یه تکون کوچیک می داد بغض تو گلومون می ترکید و صدای زارزار گریه مون کم از بقیه نداشت... اگر هم از سن و ریشمون خجالت زده بودیم و نمی خواستین همه ی آشناها  گریه ی یه مرد 22 ساله رو ببینن سر به زیر و کلاه به سر می رفتیم و یه کنج تاریک حسابی دلمونو خالی می کردیم... آره خدا جون... اون بنده ات که هر سال فقط دلش به معصومیت علی اصغرت می سوخت امسال دیگه منتظر نبود که دلش برای یه طفل 6 ماهه_که خودشو مثل اون معصوم و فقط قربانی می دونست_ بسوزه... دیگه امسال خودش رو قربانی نمی دونه... امسال اون بنده ات  روسیاهه...

حالا من هم گناهکارم...

خدا جونم مگه همه جای قرآنت نگفتی إنَّ الله عَلی کُلِّ شَئٍ قَدیر...

بنده ات خرابکاری کرده...

خودت که می تونی درستش کنی... خودت که می دونی شرمندتم... تو رو به آبروی حسین درستش کن... منو از این بیشتر مدیون خودت کن...

قبول... هزار بار مستی کردم... اگر شاد بودم بنده ات رو اذیت نکردم... اگر هم ناراحت بودم سرم رفت تو لاک خودم و گریه کردم و تو همون حال صدات زدم...

قبول... شاخم شکست... غروری هم که دیگه نمونده برام که بخوام جلوت خوردش کنم...

خدا جونم هزار بار صدات زدم و به یکی از بهترین بنده هات توسل کردم...

باز هم واسطه اش می کنم بلکه...

ابو فاضل مدد... مدد... ابو فاضل مدد... مدد...

ولگردم و هر جایی ام... قلاده ام کن...

ابو فاضل مدد... مدد... ابو فاضل مدد... مدد...

+ نوشته شده توسط فرشید نیک در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 8:24 |

تاریخ انقضای ما هم بالاخره رسید!!!!

+ نوشته شده توسط فرشید نیک در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 14:30 |

روزی مردجوانی وسط شهری ایستاده بود وادعا می کرد که زیباترین قلب دنیا را در تمام آن منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود وهیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند.
مرد جوان در کمال افتخار و وبا صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود می پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان وبقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند . قلب او با قدرت تمام می تپید. اما پر از زخم بود. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود، اما آنها به درستی جاهای خالی را پرنکرده بودند وگوشه هایی دندانه دندانه درقلب او دیده می شد . دربعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پرنکرده بود .مردم با نگاهی خیره به اومی نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مردجوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت: تو حتما شوخی می کنی ! قلبت رابا قلب من مقایسه کن، قلب تو تنها مشتی زخم و خراش وبریدگی است . پیرمرد گفت درست است . قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی هرزخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام . من بخشی از قلبم را جدا کرده ام وبه او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام ، اما این دو عین هم نبوده اند.
گوشه هایی دندانه دندانه بر قلبم دارم که برایم عزیزند ، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند . بعضی وقتی ها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود را به من نداده اند این ها همین شیارهای عمیق هستند گرچه دردآورند، اما یادآورعشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارها ی عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند!!! پس حالا می بینی که زیبای واقعی چیست ؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد . در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت . از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه کرد، سالم نبود ولی از همیشه زیباتر بود .

+ نوشته شده توسط فرشید نیک در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 13:25 |
 

عشق،جدايي،سيگار

گفتي گه مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

 

گفتم به تو همواره هواخواه تو باشم

گفتي به دلخواه تو اين مسئله اي نيست

 

گفتي كه چه ديدي تو درونم كه هميشه

جز عشق در آن قلب شما هلهله اي نيست

 

گفتم تو آنقدر عزيزي كه فدايت

بي عشق تو ر من به خدا حوصله اي نيست

 

اي پاك تر از موسم باراني پاييز

بي نام تو در پنجره ها چلچله اي نيست

 

هر چند بدون تو به جز گريه و گريه

در حس دو چشمم به خدا مشغاله اي نيست

 

با او كه خودت عاشق اويي بشو خوشبخت

بگذار كه من سخت بلرزم گله اي نيست

=================================

ولنتاين مبارك...

ولنتاين رو به همه عاشقاي واقعي تبريك مي گم. نه به اونايي كه براي سرگرم شدن اسم عشق رو روي هوس بازيشون ميذارن...

پ.ن ۱: دو بيت اول شعر بالا از مريم حيدرزاده هست كه دوست عزيز خانوم شبنم حكيم هاشمي كه من شعراشو ۱۰۰۰ تا دوست دارم ادامه داده .

پ.ن ۲: همچنان تنهاي تنها به قول يه شعر پشت وانتي : غم هم مرا تركم كند تنهاي تنها مي شوم!!!!!

پ.ن ۳: به اونايي هم كه اسم پست قبلي منو گذاشتن عزاداري بايد بگم كه اسم اين كار عزاداري نيست و بزرگداشت معدود كسايي هست كه تو اين زمونه پاك موندن و طاقت نياوردن...

پ.ن ۴:  دو نقطه دي

پ.ن ۵: به زودي آهنگ وبلاگم عوض ميشه... اميدوارم لذت ببرين

=============================================================

پ.ن اضافي 1: در جواب اون دوستي كه در مورد عكس اول اين پست نظر مخفي گذاشته و كلي مؤاخذه كرده كه جووناي مردمو معتاد مي كني يا به هوس سيگار ميندازيشون، بايد بگم اون سيگاره تبليغ نيست كه الترا لايت ملايم و خوبه ، اون سيگاره يه جورايي شبيه آدمايي هست كه دارن عاشق كسي ميشن كه اون طرف قدرشون رو نخواهد دونست اولش عشق مياد و تو دلشون يه آتيشي ميزنه اون موقع به كام طرف هستن پس مثل سيگاري كه جاش رو لبه، جاي اون عاشق هم يه جايي پيش معشوقشه... يواش يواش انقدر اين عشق اونو رو مي سوزونه كه شروع ميشن به خاكستر شدن و آروم آروم هم طرفشون اونا رو مي تكونه تا خاكسترشون رو بريزه... آخر سر هم كه تمام وجودشون خاكستر شد و هيچ جاذبه اي براي معشوقشون نداشتن ديگه هيچ جايي پيشش ندارن... پس وقت اينه كه طرف اون رو از خودش دور كنه... (اسم اين رابطه براي طرف مقابل ميشه گذاشت بهره كشي-چه خودآگاهانه چه ناخودآگاهانه-نه حتي دوستي، چه برسه به عشق)اون موقع ديگه خيلي دير شده و هيچ اختياري نخواهد داشت... اما اگر ميتونست آتيش اين عشق رو كمي آروم كنه شايد خيلي براش بهتر ميشد...(دوك هم همينو تو يكي از آهنگاش ميگه كه اون هم مثل من اينو از ياس شنيده) اميدوارم اين رو هيچ كدومتون تجربه نكنيد كه حتي يه بارش هم بد مصيبتيه...(مثل من روزگارتون خاكستري متمايل به سياه ميشه و مدتها خبري از دو نقطه دي نيست)

 

پ.ن اضافي 2: آهنگ وبلاگم عوض شده، تو رو خدا يه كم به دكلمه اولش دقت كنيد،با دقت نه چندان زياد هم گوش كنيد چند تا درس خوب ازش ميگيرين كه هم اخلاق، هم عرف، هم دين ، هم خيلي معيارهاي ديگه كه خيلي هامون دم از اونا ميزنيم هم اينو بهمون هزاران بار تأكيد كردن، ولي شايد به يه زبون سخت و ثقيلي كه ما تو مغزمون نمتونيم تحليلش كنيم...به هر حال اين هم همينا رو ميگه...ولي با يه زبون سادة ناصروار...آهنگش هم كه خدايي حرف نداره، 1 ساله كه همدم هر شب منه...

(به اين ميگن يه پست وارونه، پي نوشت اضافيش از خودش بيشتره...خسته شدم دارم ميميرم...خلاص)

 

+ نوشته شده توسط فرشید نیک در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 16:6 |




 
شهاب جان!
عیدت مبارک...
 این بار هم که تنهایی سیر کردی مثل همیشه...
روزهای زیادیه که تنها موندی...
می کن زیر خروار ها خاک تاریکه و سرد...
ولی میدونم برای تو نیست...
 
این هم از رسم این زمونه نامرد...
 
تویی که سراپا امید و پاکی بودی  میری ...
ولی ما...!!!!!
 
تا حالاش هم که تو نارفیقی کردی ولی ما نه...
هنوز هم به یادتم و می مونم چون بهترین بودی...
 
کاش من جای تو بودم... همین و بس...
 
+ نوشته شده توسط فرشید نیک در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت 17:30 |

تو می تونی منو از پا در آری

تو می تونی که اشکم در بیاری

فقط تویی که می تونی عزیزم منو عمری توی کما بذاری

تو می تونی که روحم رو بپاشی

تو می تونی دوسم نداشته باشی

آره! تویی که می تونی عزیزم بری لحظه ای یاد ما نباشی

ولی خوب می دونی نمی تونی بگیری از دلم هواتو

ولی خوب می دونی نمی تونی بگیری از من خاطراتو

 

تو می تونی  نبینی خستگیمو

تو می تونی نفهمی بچه گی مو

تو می تونی که نادیده بگیری تموم لحظه های زندگی مو 

بی وفایی تو خونته می دونم

می تونی بگذری اینم می دونم

می دونم می تونی بشکنی ساده دل و حرمت  هر چی هست می دونم

ولی خوب می دونی نمی تونی بگیری از دلم هوا تو

ولی خوب می دونی نمی تونی بگیری از من خاطراتو

 


باز برای من یه سری از خاطرات داره زنده میشه و باز هم نشستم یه آهنگ گوش کردن و باز فاز غم و باز هم یاد دوستی که دیگه تو جوونی از بینمون رفته و دیگه بینمون نیست... هر چند من بیشتر از اون حسرت مرگ و رهایی رو می خورم؛ ولی فقط موندم تو کار خدا که اونایی که امید به زندگی دارن و زندگی سالمی رو تو جووونی شروع کردن رو از بین ما میبره و اون وقت خیلیا مثل من که دیگه به دنیا به عنوان یه شکنجه گاه نگاه می کنن که هیچ راه رهایی ای از اون نیست رو نگه می داره تا حسابی عذاب بکشن و بیینن سختی های این زندگی رو... شاید بالاخره یه جایی تو یه لحظه پاشون بلغزه و از دنیا یه سره برن تو قعر دوزخ...

از هفته ی پیش که شنیدم این عزیز پاک از بینمون رفته هر روز کارم شده برم سر قبرش و التماس کنم یا پارتی بازی کنه و نوبت منو برای مردن بندازه جلوتر یا جاشو با من عوض کنه تا دیگه راجت بشم.. ولی کو گوش شنوا...

 

 

+ نوشته شده توسط فرشید نیک در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 11:4 |
آهنگ جديد دوست عزيزم ـ عرفان به نام كي مثل منه (حتماً دانلود كنيد)

عرفان

save target as

mp3 128 kbps

+ نوشته شده توسط فرشید نیک در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 10:1 |

آهای تو که این همه دوری ازمن

این روزها در حال عبوری ازمن

آهای تو که فکر می‎کنی سوزوندی

 دار و ندارمو با دوری ازمن

طاقت نداری ببینی می‎دونم

 این همه طاقت و صبوری از من

ستاره‎ها میگن پشیمون شدی

 می‎خوای بگی که غرق نوری از من

فکر نکنم بشه با صدتا دریا

این همه نفرتو بشوری از من

نمی‎دونم با قلب سنگی

دل ببری بازم چه جوری از من

آهای تو که این همه دوری ازمن

این روزها در حال عبوری ازمن

آهای تو که فکر می‎کنی سوزوندی

 دار و ندارمو با دوری ازمن

طاقت نداری ببینی می‎دونم

این همه طاقت و صبوری از من

 ستاره‎ها میگن پشیمون شدی

 می‎خوای بگی که غرق نوری از من

 فکر نکنم بشه با صدتا دریا

این همه نفرتو بشوری از من

نمی‎دونم با قلب سنگی

 دل ببری بازم چه جوری از من

پشیمونی فایده نداره دیگه

 چشات باید بارون بباره دیگه

گر غم مرا ترکم کند... تنهای تنها می شوم!!!

باز اومدم تا توی یه خونه جدید یه زندگی جدید رو شروع کنم!

گذشته ها برام یه آینه شده تا بتونم تجربه های تلخم رو دوباره تکرار نکنم...

این رو هم از عزیز ترین دوستم یاد گرفتم که همیشه بدترین شرایط زندگی ما آرزوی یکی دیگست!!!

 

+ نوشته شده توسط فرشید نیک در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 9:4 |